رویدادهای مدرسه
روز خاطره ها
خلاصه :
«روزی که لبخندها، قصهگوی کلاس شد»در گوشهای از تقـ📆ــویم ساده مدرسه، گاهی روزهایی هست که هیچوقت از خاطرهها پاک نمیشود. روزهایی که نه برای امتحان، که برای زندگی کردن دور هم جمع میشویم.☺️
کلاس سوم ما امروز میزبان یک مهمان بود؛ یکی از خانوادههای مهربان که با حضورشان، گرما را به کلاس هدیه دادند. قرار بود روز خاطره باشد، و شد؛ اما چیزی فراتر از یک روز معمولی.🥰
بچهها دور هم جمع شده بودند، با چشمهایی پر از اشتیاق و دلهایی بیقرار. هر کدام به نوبت، نقش کسی یا چیزی میشدند تا بقیه حدس بزنند.🤔❓
اینجا دیگر کلاس نبود، صحنه تئـ🎭ـاتر بود؛ پر از پــ🦋ـروانههایی که بالهای خیالشان را گشوده بودند.
یکی میخنـ😁ـدید، یکی با جدیـ🤨ـت تمام نقشش را بازی میکرد، یکی دسـ☝️ـتهایش را برای حـ❓ــدس زدن بالا میبرد...
و آن خانواده مهربان، با لبخندی که از عمق دلشان میآمد، تماشا میکردند و کیف میکردند.😍
چه زیباست کودکیای که در آن، سادهترین چیزها عمیقترین خاطرات میشوند.
چه شیرین است لحظههایی که بچهها، بیپیرایه و صمیمی، فقط میخندند و لذت میبرند.☺️
این ویدیو را تماشا کنید؛
شاید در میان این قابها، تصویر کودکی خودتان را پیدا کنید. آن روزهایی که شما هم برای کسی نقش بازی میکردید تا دلش را شاد کنید...
یا شاید امروز، دلِ کوچک کسی با دیدن این لحظات، پر از مهربانی شود.🥰🙃
به یادگار باد این روزِ خوب، به یادگار باد این لبخندهای بیریا❤🍃
